
چکیده داستان
سعید که در سال آخر دبیرستان تحصیل میکند، بدون اطلاع مادر و پدربزرگش، به ورزش کشتی میپردازد و به زودی استعدادش مورد توجه مربیان قرار میگیرد. پدربزرگ سعید که خود از پیشکسوتان ورزش است، زودتر از مادر سعید، موضوع را میفهمد و شادی خود را پنهان میکند، ولی از شنیدن خبر کشتیگیرشدن سعید، ناراحت میشود و این ناراحتی زمانی به اوج میرسد که میفهمد مربی سعید، جوکار ـ رقیب شوهرش که در یک مسابقه کشتی، سهواً باعث مرگ پدر سعید شده است.




